لسان الملك سپهر
2256
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
دوست دارد جود را اگر چه به بذل عددى چند خرما باشد « 1 » ، و دوست دارد شجاعت را اگر چه در قتل مارى باشد . انّ اللّه يحبّ توبة عبده ما لم يغرغر : خداوند توبت و انابت بندگان را دوست مىدارد كه قبل از مرگ اقدام كنند . انّ اللّه يحبّ السّهل الطّلق : خداوند دوست مىدارد آنان را كه در كارها سخت نكنند ، و بر مردمان سهل و آسان گيرند . إنّ اللّه يبغض العفريّة النّفريّة الّذي لم يرزء في جسمه و ماله . إنّ اللّه كره لكم العبث في الصّلاة ، و الرّفث في الصّيام ، و الضّحك عند المقابر . إنّ اللّه ينهاكم عن قيل و قال ، و إضاعة المال ، و كثرة السّؤال . [ خداوند شما را از گفتگوى بيهوده نهى مىكند ، و از تلف كردن مال و زيادى سؤال ] . إنّ اللّه يغار للمسلم [ على المسلم ] فليغر [ خداوند براى مسلمانان غيرت مىبرد ، آنها نيز بايد غيرت ببرند ] . إنّ اللّه ليدرأ بالصّدقة سبعين ميتة من السّوء . خداوند رفع مىكند به صدقه هفتاد مرگ بد و نابهنگام را . انّ اللّه ليؤيّد هذا الدّين بالرّجل الفاجر : خداوند نيرو مىدهد اين دين را به مردى گناهكار . انّ اللّه اذا انعم على عبد احبّ ان يرى عليه . انّ اللّه يعطى الدّنيا على نيّة الآخرة ، و ابى ان يعطى الآخرة على نيّة الدّنيا [ خداوند دنيا را به نيّت آخرت مىدهد ولى آخرت را به نيّت دنيا نمىدهد ] . انّ اللّه يستحيى من العبد ان يرفع اليه يديه ، فيردّهما خائبتين : خداوند حيا مىكند از بنده اينكه بلند كند دستهاى خود را به سوى او از بهر دعا و رد كند دعاى او را و دستهاى او را خائب « 2 » بازدارد . إنّ اللّه زوا لي الأرض ، فرأيت مشارقها و مغاربها ، و إنّ ملك أمّتي سيبلغ ما زوا لي منها : خداوند زمين را از براى من فراهم آورد ، تا مشارق و مغارب آن را نگران شدم ، همانا سلطنت امت من مىرسد تا بدانجا كه بر من نمودار شد . إنّ اللّه تجاوز لامّتي عما حدثت به أنفسها ، ما لم تتكلّم به أو تعمل به : خداوند در
--> ( 1 ) . ترجمهء صحيح : اگر چه به چند خرماى كوچك و ريزى . ( 2 ) . خائب : نااميد .